سپیده
جنازه ی جهان بود که بر دوش مورچگان گرسنه به جانب گورگاه گوانتانامو می رفت
امروز قطاری شیهه کشان موهایم را برد فردا را چه کنیم ؟ قلبم که درد میکند خوب است؟ راستی!! . . . برای آخر هفته مردن کافیست؟ دستانم را بچش شوری دریا گاه شیرین تر از رویای من و توست که تورا در خود تکرار کنان، به سحرگاه شکفتنها و رستنهای ابدی خواهد برد... و زخمهای من همه از عشق است، از عشق، از عشق، از عشق... فروغ فرخزاد امشب بوی خون پیچیده آره.... کار وجدانمو یکسره کردم! و من پیر شدم ، به گمان ها، گفتگوها، و شاخه مرا تاب نیاورد، قبول هر چه که ندارم،برای تو! برای تو که حتی نمی دانی من نوشتن بلدم بلدم بنویسم بخدا کلاغ هم حیوان نجیبیست بوی خونمردگی ام را به خاطر بسپار با این تن کبود،با این همه واژه های مچاله شده، با این همه بغض می روم تا حفه شوم،می روم تا خفه ام کنند شاید هوس کنم بعد از تو،برای کفتار های برهنه جوراب ببافم ولی من هنوز باور دارم که انگل ها هم عاشق می شوند و تو هم به یاد داشته باش هنوز آنقدر کوچک نشده ام که برای پیدا کردنم ته فنجان قهوه ات را بگردی پ.ن: می خوام یه کم روند وبلاگمو عوض کنم موافقین؟ می دونستم خداجون! من بنده ی خوبی نبودم، تو خدای خوبی باش... ماضی بعید، ماضی خیلی خیلی بعید کمی نزدیکتر بشین! دلم برای یک حال ساده تنگ شده... (فقط احساسم بود،همین) عابری میمیرد کوچه ها خاموشند و درختان تنها به تماشا رفتند سکوت کن من و درخت امشب هم آغوش همیم بر روی توپ وتانک و افسانه می میرند عاشقان بر سر سجاده می میرند کلاف ها به دور خود در سفرند آری، مترسک ها ایستاده می میرند


| Design By : Night Skin |



